شهاب الدين احمد سمعانى

493

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

گفت : فريضه بارى آن است كه پيشتر كار او بسازيم ، هر دو پير او را بشستند و كفن كردند و نماز كردند و به خاك سپردند ، پس بو تراب حال بگفت با بو يزيد ، و گرمى حال او و ارادت او . بو يزيد گفت : آرى ، و ليكن جان او در طلب گوشهء پوستين ما بود ، چون بديد بر اثر گوشهء پوستين ما برفت كالبد رها كرد . مقصود حكايت عبد اللّه بستى بود ، چون انديشهء مكّه در دلش آمد / b 165 / با پيرى بگفت ، پير گفت : از اين نفس ايمن مباش ، قدم بيرون نهاد از خانهء خود برفت تا به كوفه ، نفس هيچ‌چيز از وى طلب نكرد ، چون به كوفه رسيد ، نفس گفت : چندين راه رفتم و ترا هيچ نرنجانيدم و هيچ از تو طلب نكردم ، اكنون مرا ماهيكى حلال بايد تا به كار برم و تا به مكه ترا هيچ نرنجانم . خراسى بود و مردى بر در نشسته ، آن مرد را گفت : اين استوار به چند دارى به كرا ؟ گفت : به چندين . گفت : مردمى كن و آن استوار را بيرون آر ، و مرا بجاى استور دربند كه به يك درم خود را به مزد دادم . در خراس شد و كار استوران كرد و درمى بستد و بدان ماهى خريد و بخورد و به مكه رفت و گفت : هر آن روزى كه ترا آرزويى پديد آيد يك روزت در خراس بايد بود و تا آن به تو رسد همه آلات استطاعت در كار بايد كرد 14 . پس چون عجز پيدا آمد همه كارها خود روى به تو نهد . العجز عن درك الادراك ادراك . صدّيق همه در ميان نهاد تا بدان نقطهء دايره رسيد كه چشمهء صدق بود تا چنان گشت كه صد هزار و بيست و اند هزار نقطهء عصمت و ملايكهء ملكوت گواهى دادند كه منبع صدق ابو بكر است ، و آنگه به تقدير اگر هزار سال قدم زنى ، اگر ذره‌اى به احوال و افعال و اعمال نظر كنى هزار زنّار هفت گزى 15 بر ميان خود بستى . جوانى بوده است در ارادتى عظيم ، روزى در غلبات شوق و وجد خويش بود ، ناگاه آواز مرغى به گوشش آمد به آواز مرغ باز نگرست به زير آن درخت آمد در انتظار آنكه مرغ ديگر بار بانگ كند ؛ هاتفى آواز داد كه فسخت عقد اللّه . كليد عهد به ما باز دادى كه ترا با غير ما انس افتاد . عزيزى از عزيزان چنين مىگويد كه چون اين خبر به ما رسيد كه فرمان صدر نبوت است كه تناكحوا تكثروا كسى را به حكم خود كردم ، فرزندى بيامد و دل ما به دو مبتلا كردند ، شبى بخفتم و قيامت را به خواب ديدم ، علمها ديدم ، در سايهء هر علمى جماعتى ، پرسيدم كه اين علمها چيست ؟ گفتند : آن علم زاهدان است و آن علم صابران است و آن علم صادقان